در تاریخ ۰۲ / ۰۱ / ۱۳۸۹ بوسیله خودم
وقتی که سرِ زمینمان می گیجد
تا سال هزار و سیصد و تکراری
هی عقل نمی پسندد و هی احساس
این آمد و رفت و سینِ هی اجباری
افکار شریعتی کمی هم بد نیست
تا سرخی تو دوباره از من، نه…نه…
تا زردی من دوباره با من زوری است
یک سال دوباره منتظر می مانم
انگار که این چهارشنبه، /s/وری است
در سال هزار و سیصد و بدبختی
ادامه مطلب…
در تاریخ ۲۰ / ۱۲ / ۱۳۸۸ بوسیله خودم
نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم نمیفهمیبفهم
ادامه مطلب…
در تاریخ ۰۳ / ۱۲ / ۱۳۸۸ بوسیله خودم
روز میلاد مادرم حوا
روز مرگ خدای آدم شد
و در این قحط عالم خاکی
یکی از ساکنین آن کم شد
من همان نیمه شب تو را دیدم
***
وسط یک هوای بی معنی
توی یک سال هر دو سر پاییز
افتتاح هوای گرماسرد
طرح ترویج یزد در تبریز
من از اول تو را نفهمیدم
***
در تاریخ ۱۷ / ۱۱ / ۱۳۸۸ بوسیله خودم
بزرگ خلبانا!
در حین پرواز جان می بازد، اما او هنوز زنده است!
مدیرعامل شرکت فرودگاه های ایران سقوط می کند
مشکل از نقص فنی در حیاط هواپیماست
مسافران حیاتشان را میان حیاط هواپیما جا می گذارند
توپولوف شرکت کاسپین به نسل کشی ارامنه ادامه می دهد،
اما آمریکا دیگر ویتنامی ها را نمی کشد!
بزرگ متروسوارا!
وزارت خانه راه جدید مونوریل کشور فان شاین غربی خدمت گذار جدید است
چشم حسودان کور،
هر طور شده فناوری بومی شده چین چین صورت ملت را سوارش می کنیم
شرف چیز خوبی است،
مثل مونوریلی که نداریم!
ادامه مطلب…
در تاریخ ۱۰ / ۱۱ / ۱۳۸۸ بوسیله خودم

پرسپولیس شهرآورد را خواهد برد. این چنین فکر نمی کنید، با شما موافق…ببخشید مخالفم! یعنی امر فرموده اند که مخالف باشم. ما هم که مطیع و سر به زیر هستیم و از اوامر تخطی نمی کنیم!
پیام بیزرگانی: یادداشت سفارشی هم می نویسیم، مثل همین مورد. تازه پای عزیزان ۹ گانه با تخفیف حساب می کنیم! برای آشنایی این عزیزان به “بامرام نامه” رجوع کنید.
در تاریخ ۰۵ / ۱۱ / ۱۳۸۸ بوسیله خودم
با اینکه اسیر هر نمونه دردم — امروز به الطاف شما پی بردم
از مرحمت دولت پر مهر شما — دریـافــتـه ام مـرفـه بـی دردم
امروز به لطف دولت خدوم و مهرورز {همچنان} نهم، یک بار دیگر من و فک و فامیل و ایل و تبار و قبیله و شهر و دهات و استان و کشورم از یک اشتباه بزرگ درآمدیم و دریافتیم که ما مرفه بی دردیم!
چطور؟ هیچ، تنها با مراجعه به سایت مرکز آمار ایران، مشاهده نمودیم که از طرف این مرکز محترم به عنوان خوشه سه، که همانا مربوط به قشر مرفهین است، مفتخر شده ایم. البته این افتخار تنها نصیب خانواده ما نشده، بلکه هر بنی بشری که جلوی ما به این سایت مراجعه می کرد، به افتخار مذکور نائل می گردید.
البته این افتخار آفرینی ها به همین جا ختم نشده است. بنده با کمی تفکر و تامل دریافتم که به لطف همین عزیزان و برای دومین بار در طول تاریخ، شکاف طبقاتی به صفر خواهد رسید. {قابل توجه است که دفعه اول به زمان حضرت آدم و حوا و احتمالا کمی پس از آن بر می گردد.}
باز هم می پرسید چطور؟ به سادگی هر چه تمام! خوشبختانه با درایت رئیس و معاون و مشاور و رئیس دفتر و سخنگو و وزیر و معاون وزیر و کارمند و نگهبان و خدم و حشم و جمعیت حامیان هفتاد میلیونی این دولت خدوم و مهرورز، طی طرح تحول اقتصادی جمعیت مرفهین بی درد به زیر خط فقر انتقال داده خواهند شد، تا یک بار دیگر تاریخ شاهد برچیده شدن شکاف طبقاتی باشد و عدالت واقعی را به چشم ببیند.
ادامه مطلب…
در تاریخ ۰۱ / ۱۱ / ۱۳۸۸ بوسیله خودم
می خواستم طبق معمول اینجا را با شعر یا یادداشتی به اصطلاح به روز کنم و طبق معمولتر رفع تکلیف! اما دلم نیامد. امروز (مهم نیست که ساعت هاست هوا تاریک شده و تلفیق ناموزون صدای بوق سگ با بوق بوق های گاه و بیگاه من وسط این یادداشت، دل هر بنی بشری رو ریش می کنه!) می خواهم از دلم و برای دلم بنویسم {لاجرم یک کاریش بکنید که بر دلتان بنشیند تا ضرب المثل مردم غلط نشه!}.
می خواستم یک منبر اساسی بروم از ایام امتحانات که بکوب پشت سر هم ردیف شده بودند و من که یک تنه همه را لت و پار کردم. از استاد (خداییش محترمی!) که شمشیر را از رو بسته بود تا پدر من را در بیاورد ولی نتوانست. از معدل الف شدنم (می گویم چون قول داده بودم الف شوم!!!). و از هزاران چیز دیگر، از مدتی که نبودم.
تصمیم گرفتم منبر اساسی خود را درحد یک پاراگراف خلاصه کنم و یک گریز اساسی تر بزنم. می خواهم از عزیزانی بنویسم که دلم را با ایشان به اشتراک گذاشته ام. می خواهم از همه شان یادی بکنم و بگویم که همین مدت شاید کوتاه که ندیدمشان دلم برای همه شان بال بال می زند. می خواهم بگویم که اگر خبری از خوشحالی شان به من برسد از شادی بال در می آورم، و سرزده خود را شریک در شادی هاشان می دانم و اگر خدای ناکرده خبری از غمشان …بوق…(به علت عمق فاجعه سانسور شد!)
ادامه مطلب…
در تاریخ ۱۹ / ۱۰ / ۱۳۸۸ بوسیله خودم
چو حرفی در میان باشد به لوح دل دهم پاسخ
ولی دل را شکستی تو، به روی گل دهم پاسخ
ز بس کوته نظر هستی، دلت اس ام اسی گشته
به ام ام اس نیازم شد، به ایرانسل دهم پاسخ
چو این کنسرسیوم آمد، بباید بی خیالش شد
سخن گر راست هم گویی، به صد باطل دهم پاسخ
چرا این گوشی چینی، که تی وی دارد و اف ام
کنون روشن نمی گردد؟، به صد هندل دهم پاسخ
به صد وب سایت اخباری، هوار و داد می کردی
و من هم در جواب تو، به صد محفل دهم پاسخ
اگر چه ریز می باشی، ولی چون تیز می باشی
زدی زخم زبانت را، به یک فلفل دهم پاسخ
یکی خودکار آبی و یکی قرمز، به یک زندان
شنیدی ماجرایش را، که بی مشکل دهم پاسخ؟
چو قرمز نیست در اینجا، به آبی پاسخت دادم
ولی زین بعد با سرخی خون دل دهم پاسخ
در تاریخ ۲۷ / ۰۹ / ۱۳۸۸ بوسیله خودم
در این سلسله مباحث قرار است که شما را از راه چپ {که همانا صراط غیر مستقیم است} به راه راست هدایت نماییم. این نوع هدایت را هدایت اجباری می نامند، زیرا که راه در رویی ندارد و صد در صد تضمینی است. البته برای اینکه در نظر شما آدم روشنفکری جلوه کرده و مشتری بیشتری جلب و جذب نماییم، می توانیم این مباحث را “روانشناسی موفقیت” نیز بنامیم که دلمان نمی خواهد!
ممکن است بپرسید که “حالا، مثلن بلفرض، خودت کی باشی؟” که ما هم در پاسخ، شما را به مطالعه “من نامه” در سمت راست همین وبلاگ دعوت خواهیم کرد تا با فضائل و خصائص ما بیش از پیش آشنا شوید.
اجازه بدهید که از مقدمات بگذریم. در جلسه قبل “اندر مزایای فحش” برای شما صحبت رانی کردیم. اکنون قرار است که به شما توصیه کنیم عاشق شوید.!.!.!.
والده گرامی! مادر بزرگوار! قربانتان گردم! همان طور که مستحضر می باشید تمامی دختران همسایگان محترم ما شوهر نموده و روانه خانه بخت گردیده اند. همچنین در اقوام و اقارب نیز دختر ترشیده ای موجود نمی باشد. پس لطفا ضمن تمیز کردن خون خود، آن دمپایی که در ید توانایتان قرار دارد را بر زمین بگذارید {که من از انبساط و انقباض عضلات شما می ترسم ©} !
ادامه مطلب…