غزل اتوبوسی یا سفرنامه خوابکی

گوش من چون خر دراز و گردنم چون غازها
ماجرا بر من گذشت از دست خودپردازها
من سفرها کرده ام تا پخته گردد خام من
اصفهان، شهر ری و تهران و یا شیرازها
آب و نان را در میان راه بر خود بسته ام
لعن و نفرین می فرستم بر شما بندازها
کاست راننده هم اعصاب من را خرد کرد
آن که می خواند دمادم از الهه نازها
می برد فکر مرا، این سو و آن سو تا کجا
تا زری و یاسمن، گلناز و یا النازها
البته زین دختران چیزی نگیرد دست من
بس صلاحیت نیاز و اندکی احراض ها
تا که من هم نازنین خویش را پیدا کنم
خواهشا در یاری من بر کشید آوازها
البته آواز تنها عاقبت سودی نداشت
اندکی صبری اگر، من هم بیارم سازها
تا که با آواز ماها مردمان رقصی کنند
خواهشا مخلوطی از ماهور و از شهنازها
عقده ها من کرده ام از بس سخن ناگفته ام
سینه خواهم تا بگویم قسمتی از رازها
نیمه شب با مثنوی این شعر من آغاز شد
با غزل مالیده شد، پایان این آغازها
خواب من چپ شد، چرا؟ چون جاده ها لغزنده بود
شعر من هم همچنین، تقصیر دست اندازها

یک نظر برای این مطلب

  1. سلام عزیزم ….
    سلام عزیزم ….
    سلام …
    عاشقتم ….دوست دارم ….و السلام …(ترانه ای جواد و کپک زده از نمی دونم کدوم خواننده ی خر صدا )
    اون روز خودمو کشتم سایتت واز نشد …..
    اما امروز راه داد …
    نه … ترشی نخوری …. جون می گیری …..
    کارت نسبتا درسته ….
    حالا بازم میام بهت سر میزنم …..
    راستی از نظراتت واسه وبلاگ کانون ممنون ….
    ای کاش مال بقیه هم نقد می کردی ….
    راستی عزیزم شما با اکراه لینک شدید (بدین جهت که چپی و نتیجتا کافر میباشید …)
    باشد که باشی …..

یک نظر بگذارید

This blog collects statistical data with Statpress SEOlution in the reVierphone Edition! Give it a try.