کافه تهوع ۲۰۱۰-۰۲-۲۵ ۱۵:۳۸:۱۸
تنم را تنهایی می تنیدم آنقدر به تن هاش ور رفتم که تنیده شد تن ها تنها و تنها تن ها و تن وطن طناب آب تشنه تنم را از هام جدا نکنید تن ها تن رها و ت…
تنم را تنهایی می تنیدم آنقدر به تن هاش ور رفتم که تنیده شد تن ها تنها و تنها تن ها و تن وطن طناب آب تشنه تنم را از هام جدا نکنید تن ها تن رها و ت…
هی هی آقااینجا مگر سایه مرا روی آب ندیده ای ؟!هی آقاکجای من شبیه فرشته هاست ؟!سخت است حوّا بودنترجیح می دهم آدم شوم !!مرضیه فروزنده (گفتن حتما…
استاد بی تو هر روز روزهای ما مبادا شده ….
“وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها *”
درست توی همین چهار دیواری لعنتی
استاد!
کج…
روز میلاد مادرم حوا روز مرگ خدای آدم شد و در این قحط عالم خاکی یکی از ساکنین آن کم شد من همان نیمه شب تو را دیدم *** وسط یک هوای بی معنی توی یک سال هر دو سر پاییز افتتاح هوای گرماسرد طرح ترویج یزد در تبریز من از اول تو را [...]
سلام …
خب امروز سه تا شعر از بچه های کانون میذارم امیدوارم که نقد و نظرتونو بگید .
شعر اول از خانم حاتمی به اسم سیگار :
تن عرفانی قلبم گویی
…
روی یک برکه ی پیر
بی گنه بی تقصیر
در دلِ دغدغه مهمان بودیم
ساز بود و نوا
…
بیا ای خاک با تو حرفی دارم شب تنهایی ام بنشین کنارم
به روی انتظار خشکم ای ابر تو می باری؟ بگو یا من ببارم؟
دلت را…
سلام …سه طرح از حامد اسحاقی …خودت، خودم، خوداممرغ دلم خود خود خدا می کند!———بود… نبود…بود… نبود…ستاره ای که به وجود خودش هم شک داشت، …
دارد از عمق جلب می کندم
چهره ایی مات توی ال سی دی
غرقم از این سیاه بختی محض
در سوالی که هی نپرسیدی!
روشنت می
بهار آمده آیا که باغ می خندد ؟و یا به ریش درختان اجاق می خندد؟صدای ِداس ِملخ گوش عرش را کر کردولی به جای ندامت ، کلاغ می خندددرخت ، جُرم تب