سگی که پاچه ی خود را گرفت من بودم
..اگر بهار نباشم خزان نخواهم بودشکسته هم بشوم ناتوان نخواهم بوداگرچه حاجتم از آسمان روا نشوددخیل بسته ی هر ناودان نخواهم بودتمام مشکل من…
..اگر بهار نباشم خزان نخواهم بودشکسته هم بشوم ناتوان نخواهم بوداگرچه حاجتم از آسمان روا نشوددخیل بسته ی هر ناودان نخواهم بودتمام مشکل من…
درود دوستان خوبم :
نخست به خاطر نبودم پوزش می خوام .
امتحانات این ترم هم خوب و بد گذشتند و ناصر خسرو غمی ژرف بر دلم گذاشت چونان داغی دردناک!!!…
.
در قحطی صداقت و عشق و یکی شدنطاعون بی کسی فوران کرد روی من
قلبم از این شرایط بدخیم در کپک !روحم هزار متر فرو رفته در لجن!!
با خود درون آینه د…
چو حرفی در میان باشد به لوح دل دهم پاسخ ولی دل را شکستی تو، به روی گل دهم پاسخ ز بس کوته نظر هستی، دلت اس ام اسی گشته به ام ام اس نیازم شد، به ایرانسل دهم پاسخ چو این کنسرسیوم آمد، بباید بی خیالش شد سخن گر راست هم گویی، به صد [...]
در ره منزل لیلی که خطر هاست در او
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
از خمسه آمدی که غزل باشی در امتداد قافیه ها لیلا
برقع زدی به روی شب اما شب
سلامنامه از
سوی کویر است به دریا ، دریا!
این سلام
از عطش ما برسد تا دریا
دل دریا ،
دل من ، دل زدن و دل دادن
ماجرایی
ست میان من و دل با دریا
…
دیروز با او.امروز بر او.فردا… ؟!؟نمی شود که هر روز انقلاب کرد.آخرخیابانهاروزی رد پایت را بالا می آورند……..
در خاطرات آستینم مار دیدمبذر قناری کاشتم تمساح چیدماین دوستان از دشمنان افعی ترند آهمن طعم زهر نیش هر یک را چشیدموقتی که حقم را به زور از م