بزرگ قالیباف

بزرگ خلبانا!
در حین پرواز جان می بازد، اما او هنوز زنده است!
مدیرعامل شرکت فرودگاه های ایران سقوط می کند
مشکل از نقص فنی در حیاط هواپیماست
مسافران حیاتشان را میان حیاط هواپیما جا می گذارند
توپولوف شرکت کاسپین به نسل کشی ارامنه ادامه می دهد،
اما آمریکا دیگر ویتنامی ها را نمی کشد!

بزرگ متروسوارا!
وزارت خانه راه جدید مونوریل کشور فان شاین غربی خدمت گذار جدید است
چشم حسودان کور،
هر طور شده فناوری بومی شده چین چین صورت ملت را سوارش می کنیم
شرف چیز خوبی است،
مثل مونوریلی که نداریم!

ادامه مطلب…

یک یادداشت فوتبالی

پرسپولیس شهرآورد را خواهد برد. این چنین فکر نمی کنید، با شما موافق…ببخشید مخالفم! یعنی امر فرموده اند که مخالف باشم. ما هم که مطیع و سر به زیر هستیم و از اوامر تخطی نمی کنیم!

پیام بیزرگانی: یادداشت سفارشی هم می نویسیم، مثل همین مورد. تازه پای عزیزان ۹ گانه با تخفیف حساب می کنیم! برای آشنایی این عزیزان به “بامرام نامه” رجوع کنید.

من، یک مرفه بی درد! + کاریکاتور

با اینکه اسیر هر نمونه دردم — امروز به الطاف شما پی بردم
از مرحمت دولت پر مهر شما — دریـافــتـه ام مـرفـه بـی دردم

امروز به لطف دولت خدوم و مهرورز {همچنان} نهم، یک بار دیگر من و فک و فامیل و ایل و تبار و قبیله و شهر و دهات و استان و کشورم از یک اشتباه بزرگ درآمدیم و دریافتیم که ما مرفه بی دردیم!
چطور؟ هیچ، تنها با مراجعه به سایت  مرکز آمار ایران، مشاهده نمودیم که از طرف این مرکز محترم به عنوان خوشه سه، که همانا مربوط به قشر مرفهین است، مفتخر شده ایم. البته این افتخار تنها نصیب خانواده ما نشده، بلکه هر بنی بشری که جلوی ما به این سایت مراجعه می کرد، به افتخار مذکور نائل می گردید.

البته این افتخار آفرینی ها به همین جا ختم نشده است. بنده با کمی تفکر و تامل دریافتم که به لطف همین عزیزان و برای دومین بار در طول تاریخ، شکاف طبقاتی به صفر خواهد رسید. {قابل توجه است که دفعه اول به زمان حضرت آدم و حوا و احتمالا کمی پس از آن بر می گردد.}
باز هم می پرسید چطور؟ به سادگی هر چه تمام! خوشبختانه با درایت رئیس و معاون و مشاور و رئیس دفتر و سخنگو و وزیر و معاون وزیر و کارمند و نگهبان و خدم و حشم و جمعیت حامیان هفتاد میلیونی این دولت خدوم و مهرورز، طی طرح تحول اقتصادی جمعیت مرفهین بی درد به زیر خط فقر انتقال داده خواهند شد، تا یک بار دیگر تاریخ شاهد برچیده شدن شکاف طبقاتی باشد و عدالت واقعی را به چشم ببیند.

ادامه مطلب…

با مرام نامه

می خواستم طبق معمول اینجا را با شعر یا یادداشتی به اصطلاح به روز کنم و طبق معمولتر رفع تکلیف! اما دلم نیامد. امروز (مهم نیست که ساعت هاست هوا تاریک شده و تلفیق ناموزون صدای بوق سگ با بوق بوق های گاه و بیگاه من وسط این یادداشت، دل هر بنی بشری رو ریش می کنه!) می خواهم از دلم و برای دلم بنویسم {لاجرم یک کاریش بکنید که بر دلتان بنشیند تا ضرب المثل مردم غلط نشه!}.
می خواستم یک منبر اساسی بروم از ایام امتحانات که بکوب پشت سر هم ردیف شده بودند و من که یک تنه همه را لت و پار کردم. از استاد (خداییش محترمی!) که شمشیر را از رو بسته بود تا پدر من را در بیاورد ولی نتوانست. از معدل الف شدنم (می گویم چون قول داده بودم الف شوم!!!). و از هزاران چیز دیگر، از مدتی که نبودم.
تصمیم گرفتم منبر اساسی خود را درحد یک پاراگراف خلاصه کنم و یک گریز اساسی تر بزنم. می خواهم از عزیزانی بنویسم که دلم را با ایشان به اشتراک گذاشته ام. می خواهم از همه شان یادی بکنم و بگویم که همین مدت شاید کوتاه که ندیدمشان دلم برای همه شان بال بال می زند. می خواهم بگویم که اگر خبری از خوشحالی شان به من برسد از شادی بال در می آورم، و سرزده خود را شریک در شادی هاشان می دانم و اگر خدای ناکرده خبری از غمشان …بوق…(به علت عمق فاجعه سانسور شد!)

ادامه مطلب…

چگونه فلک را بزنیم (۲): عاشق شوید!

در این سلسله مباحث قرار است که شما را از راه چپ {که همانا صراط غیر مستقیم است} به راه راست هدایت نماییم. این نوع هدایت را هدایت اجباری می نامند، زیرا که راه در رویی ندارد و صد در صد تضمینی است. البته برای اینکه در نظر شما آدم روشنفکری جلوه کرده و مشتری بیشتری جلب و جذب نماییم، می توانیم این مباحث را “روانشناسی موفقیت” نیز بنامیم که دلمان نمی خواهد!

ممکن است بپرسید که “حالا، مثلن بلفرض، خودت کی باشی؟” که ما هم در پاسخ، شما را به مطالعه “من نامه” در سمت راست همین وبلاگ دعوت خواهیم کرد تا با فضائل و خصائص ما بیش از پیش آشنا شوید.

اجازه بدهید که از مقدمات بگذریم. در جلسه قبل “اندر مزایای فحش” برای شما صحبت رانی کردیم. اکنون قرار است که به شما توصیه کنیم عاشق شوید.!.!.!.

والده گرامی! مادر بزرگوار! قربانتان گردم! همان طور که مستحضر می باشید تمامی دختران همسایگان محترم ما شوهر نموده و روانه خانه بخت گردیده اند. همچنین در اقوام و اقارب نیز دختر ترشیده ای موجود نمی باشد. پس لطفا ضمن تمیز کردن خون خود، آن دمپایی که در ید توانایتان قرار دارد را بر زمین بگذارید {که من از انبساط و انقباض عضلات شما می ترسم ©} !

ادامه مطلب…

و من مردم…

خدا را شکر این روزها حسابی اوضاعمان خوب است. خورد و خوراکمان نان و بعضا هم هوایی است که خدا می رساند و زیر یکی از همین پل های شهر مسکن گزیده ایم. سه و سال ونیمی می شود که به همین منوال زندگی می گذرانیم و کلا بی خیال دنیا شده ایم. راستش را بخواهید در این مدت آن قدر احساس آرامش می کنیم که حاضر نیستیم با هیچ زندگی دیگری عوضش کنیم. خداوند باعث و بانیانش را به مقام محمود نائل گرداند. انشاالله…
البته علاوه بر آرامشی که این نوع زندگی به ما داده به یک سری مقامات هم دست پیدا کرده ایم که از نمونه آن ها طی الارض است. همین چند روز پیش تر بود که توانستیم در یک چشم به هم زدن کل زمین های دانشکده زبان را طی بکشیم.
جدیدا نیز احساس می کنیم که توان موت اختیاری را هم پیدا کرده ایم و قرار است امروز امتحانش کنیم. قصد آن داریم که بر سر شما منت نهاده و شما را نیز از این سفر تحفه ای کرامت نماییم (ذکر این نکته ضروری می نماید که ممکن است از این سفر برای شما چیزی به ارمغان بیاوریم که دامنتان از دست برود. بنابراین در حین سفر حواستان به دامنتان باشد).

ادامه مطلب…

چگونه فلک را بزنیم (۱): اندر مزایای فحش

می دانم که از بدو تولد پدر و مادرمان سعی کرده اند که نگذارند کسی جلوی ما سخن زشتی بر زبان بیاورد، مبادا یاد بگیریم و تکرار کنیم. می دانم که هزاران و بلکه ده ها هزار معلم اخلاق در طول تاریخ در مذمت ناسزا سخن ها رانده اند و نگاشته اند. می دانم که صدها و شاید هزاران سخن از بزرگان دین (نه تنها اسلام، که سایر ادیان) به بازداشتن مردم از به زبان آوردن سخنان رکیک اختصاص یافته است. و خیلی می دانم های دیگر…

اما انصاف بدهید! اگر فحش و ناسزا چیز بی خود و بی دلیلی است، پس چرا وجود دارد؟ مگر نمی دانیم که تا نیازی نباشد، چیز جدیدی به وجود نمی آید. حتما نیازی بوده که نفر اولی پیدا شده و فحش و ناسزایی به زبان آورده، وحتما در تفلید دیگران هم دلیل قابل تاملی وجود دارد.

یک آدم مغرور را تصور کنید که گریه کردن بلد نیست. حتی گله کردن هم بلد نیست. همیشه زندگیش رو به راه بوده و اوضاع به کامش (گیر ندهید! فرض محال که محال نیست.). به قول معروف “خوشی زده زیر دلش”! همیشه با فلک گلاویز بوده و جالب تر اینکه شکست خود را نیز به یاد ندارد. حالا به نظر شما چنین آدمی، نباید برای موارد مصیبت بار احتمالی یک سوپاپ اطمینان داشته باشد؟ چه چیزی بهتر از یک فحش آبدار می تواند نقش این سوپاپ اطمینان را بازی کند؟

ادامه مطلب…

دانشجو با مخلفات

در ابتدا روز دانشجو را یک جا تبریک و تسلیت عرض می کنم. از آنجا که معلوم نیست فردا مرده باشم، یا زنده، آزاد باشم یا در زندان، سالم باشم یا معیوب و خیلی چیزهای دیگر که می دانید و می دانم و جایش نیست که بگویم(!!!) یک روز زودتر این رباعی دانشجویی را تقدیم می کنم:

سرچشمه هر درد و بلا دانشجوست

طاعون، یرقان، ایدز، وبا دانشجوست

سرمنشا انتقال H1N1

در کشور ایران چه بسا دانشجوست

البته بین خودمان بماند که نه تنها ایده این شعر، که خیلی چیزهای دیگرش را هم از جاهای دیگر کش رفته ام، ولی برای این که سرقت ادبی مان، ریا نشود، نمی گویم از کجا دزدیده ام.

ادامه مطلب…

اعتراف…

اشاره: دانشمندان در کره ماه، آب پیدا کردند.

ای دزد آب های زمین، اعتراف کن
وقتی که بوده ای به کمین اعتراف کن
باور نمی کنی که زحل اعتراف کرد؟
این فیلم آن، بگیر، ببین، اعتراف کن
کهریزک ار که حال تو را جا نیاورد
وقتی که می روی به اوین اعتراف کن
ما شرح عاشقی تو بسیار خوانده ایم
چون گشته ای به گرد زمین اعتراف کن
حجت تمام گشت و سخن می کنم تمام
چون ما فریب نمی خوریم چنین، اعتراف کن

کردان رفت، کردانیسم…!!!

محمد رضا رحیمی: زندگی و مرگ کردان باید برای همه ما الگو باشد.

معلوم نشد ز حرف مردان مردی

یا از سرطان درد وجدان مردی

پشت سر مرده حرف باید نزنی

شاید که شدی مثال کردان، مردی!

***

دوست خوبم، امین اشجع زاده، هم مرحوم، مغفور، شادروان، جنت مکان، خلد آشیان، جناب آقای کردان را به یک رباعی مفتخر کردند، که من با یک سری تغییرات اینجا می گذارم. نسخه اصلی را هم در وبلاگ چرندیات یک آدم بیکار ببینید.

یک حمد و دو سوره ای ز قرآن خواندم

از بهر هوا، نماز باران خواندم

یاد دو سه طنز از خودم افتادم

یک فاتحه هم برای کردان خواندم

ادامه مطلب…